روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
48
شرح شطحيات ( فارسى )
بند آهنين هر روز هزار ركعت نماز نافله مىكند . آنگاه گفت : اين درهاء خانه مىبينى ؛ هر يكى به زندانى مىشود ، و اين زندانها پردزدان و خونيانست ؛ در پيش ايشان مىشود ، و اين طايفه را وعظ مىگويد و نصيحت مىفرمايد ، و شاربها و مويهاى ايشان برمىدارد . گفتم : چه مىخورد ؟ گفت : هر روز خوانى « 5 » با چندين الوان طعام به خدمتش مىآوريم . ساعتى در همه نگاه مىكند ، آنگاه بر سر انگشت در آن نقر مىزند و زمزمه مىكند ، و از آن هيچ نمىخورد . آنگاه از خدمتش برمىداريم . چون درين سخنها بوديم ، شيخ درآمد با رويى نيكو و قدى خوش ، صوفى سپيد پوشيده بود ، و فوطهء رملى بر سر نهاده ، نعلى طاق در قدم داشت ، همچون آفتابى با هيبت و عظمت كه از مطلع برآيد ، بر طرف صفّه برآمد . مرا گفت : اى جوان از كجايى ؟ گفتم : از پارس . فرمود : از كدام شهر ؟ گفتم : از شيراز . خبر مشايخ از من پرسيد تا بحديث ابو العبّاس بن عطا رسيد . گفت : اگر بينى او را ، بگوى زينهار آن رقعهها نگاه دار ! ديگر گفت : چون آمدى در اينجا ؟ گفتم : به معرفهء بعضى لشكريان پارسى . » ( 76 ) « ناگاه درين بودم كه امير زندان بيامد ، و زمين را ببوسيد و بنشست . گفت : بعضى از دشمنان بر من غمز كردهاند ، و در پيش خليفه گفته كه او يكى را از اكابر كه محبوساند رها كرده و ده هزار درم ستده ، و يكى از عامّه باز جاى او نشانده ،
--> ( 5 ) خوانى : خانى SM